خرید بک لینک

اگر غصه واقعا امکان خفه کردن داشت خیلی ها از غصه میمردن! اما نه غم و اندوه کسی را میکشد و نه خدایی این غم را نظاره میکند! ما به طرز وحشتناکی تنهاییم...

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 18:37

گمونم آدمها با خودکشی از سر رفتن حوصلشون انتقام میگیرن یا از آدمهایی که باعث شدن حوصلشون سر بره یا از آدمهایی که حتی نفهمیدن اینها چقدرر حوصلشون در زندگی سر رفته...خلاصه قطعا بین خودکشی و حوصله سررفتن همبستگی علی هست!

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 18:37

Bakışları bana aşkın tatlılığını hatırlattı

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 18:37

What if i never ever could trust something named love again?! seems pretty logical

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1399 ساعت: 2:06

بعضی مسایل پذیرشش سخته اما اتفاق افتاده.. اینها اون چیزهاییه که ما رو در وضعیت غیر قابل وصف و عجیبی میذاره تو زندگی.. باورهامون رو بهم ریخته و حالا دوباره باید خودمون رو بدون اون باورهای قبلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1399 ساعت: 2:06

قاعدتا باید چشم هام رو می بستم تا زودتر به خواب برم و خواب با خودش این بغض و غصه رو ببره اما بیدارم... دلم میخواد یکم از بار غمم رو تو بیداری بذارم و همش رو با خودم نبرم به دنیای خواب، یکم سبک تر برم، شاید ذهنم بدون ایم کوله بار سنگین توان پرواز به وادی شادی پیدا کنه... روشنایی های شهر از دوردست معلومه! آخ.. روشنایی های شهر .. امیدهای واهی...

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 آذر 1399 ساعت: 2:06

دلبستگی مانند ریشه های درهم تنیده گیاه است. برای از هم باز کردن ریشه ها، لازم است بخش هایی را برید و کوتاه کرد، گیاه را زنده زنده زخمی کرد، دردناک است....

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 8:38

برای اولین بار در زندگی نوروز تنها هستم و برای اولین بار وافعا وسوسه شدم که بخوابم... سالی که گذشت سال رنج بود، یه جوری زندگی به آرروهای اول سال ما بی محلی میکنه که امسال واقعا هیچ آرزویی نمیکنم ببینم حودش میخواد چه غلطی بکنه....دیگه همه غلط ها رو که سال گذشته کرده واقعا برای سال جدید خیلی باید ابتکار بزنه تا بتونه با یه چیز جدید ناراحتی ایجاد بکنه....

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 8:38

حس میکنم مثل یه مجروح با جراحات وخیم فقط مواظبم به جایی نخورم یا چیزی به من برخورد نکنه تا زخم هام خونریزی کنه یا چرک کنه...مراقب خودمم تا زمان بگذره...

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 8:38

دوست داشتم دلیل واقعی نرفتنم رو بگم، بگم :

"نمیام چون محبورم برم یه مهمونی خانوادگی و ادای آدم های خوشحال و خوشبخت رو دربیارم و..."

اما نگفتم!برای دیگران چه فرقی میکنه تو میری مهمونی واقعا خوش بگذرونی یا ادا دربیاری! شاید این اطلاعات به حس کنجکاویشون کمک بکنه یا به حس پیروزیشون یا به بقیه حس هاشون... اما بعید میدونم دستاوردش برای کسی که توی بطن مساله داره دست و پا میزنه چیزی جز آشفتگی بیشتر باشه، پس فقط گفتم: "مرسی، به شما خوش بگذره!"

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 20:08

میگویند آدم ها بعد از مصیبت های غیر منتظره هیچوقت آدم قبلی نمی شوند، در توصیف های مطول از درد و ویرانی پس از رنجی عظیم،حس مغفول واقع شده "زندگی در لحظه حال" است. آدم هایی که دیگر آرزویی در دوردست نمی پرورند به آینده پناه نمی برند، به هر حال این آینده بود که خوشبختی خیالی شان را گرفت. آینده ای که خوشبختی ندارد اضطرابی هم برای تصاحبش وجود ندارد و ای بسا که باردار مصیبتی دیگر باشد پس زنده باد "زندگی در لحظه اکنون"

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 20:08

رنج با غم فرق دارد، غم سنگین است و ته نشین شده، رنج دردناک است و با هر یادآوری تازه می شود.

من رنج میکشم، احتمالا از رنج من رنج میکشد و کسی کاری از دستش ساخته نیست، مثل اکثر موقعیت های زندگی....

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 20:08

معمولا زن ها نوعی حس قربانی بودن دارند که البته بیراه هم نیست...

من هم هیچ جا دلم نمیخواد نقش جانبی رو بگیرم ، مثلا اگر میتونم سرآشپز باشم فقط دستیار بشم!

خوب حالا موضوع رو اینطور ببینیم که اون چیزی که قراره یه آدم حسابی بشه 9 ماه پیش اونها میمونه، با افکار و حس ها و غذاهای ترجیحی اونها! میتونه باحال باشه! نقش اصلی :)

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:20

مساله اینه که حق برخورداری بطرز غیرمنصفانه ای بر اساس محل تولد تعیین شده که اونم بطرز بسیار تصادفی رخ میده! جالب اینکه سیستم دنیا از این هم ناعادلانه تر بوده و ما الان با پیشرفت به این مرحله رسیدیم!!

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:20

هیچوقت مزه ها یاد چیز خاصی میندازتت؟

امروز یه دونه از این آلو قرمزها خوردم و یاد 6-7 سالگی ام افتادم و اینکه یه همسایه داشتیم که دخترش همبازی من بود. باباش متخصص چشم بود فکر کنم و ازش فقط یه مرد جوون که من ازش خجالت میکشیدم و بستنی میخرید یادمه! از همبازی ام هم فقط یادمه که موهای بلند و زیبایی داشت و گمونم یه مامان زیبا...یه آلو قرمز حس تابستانی و نوستالژیک غریبی داشت!

برچسب: نویسنده: محمد صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 6 تير 1398 ساعت: 22:44

صفحه بندی