اگر از غصه خفه میشیدم...
-
تاریخ: 1400/11/20 ساعت: 18:37
اگر غصه واقعا امکان خفه کردن داشت خیلی ها از غصه میمردن! اما نه غم و اندوه کسی را میکشد و نه خدایی این غم را نظاره میکند! ما به طرز وحشتناکی تنهاییم... Adblock test (Why?)
خودکشی..
-
تاریخ: 1400/11/20 ساعت: 18:37
گمونم آدمها با خودکشی از سر رفتن حوصلشون انتقام میگیرن یا از آدمهایی که باعث شدن حوصلشون سر بره یا از آدمهایی که حتی نفهمیدن اینها چقدرر حوصلشون در زندگی سر رفته...خلاصه قطعا بین خودکشی و حوصله سررفتن همبستگی علی هست! Adblock test (Why?)
Bakışları
-
تاریخ: 1400/11/20 ساعت: 18:37
Bakışları bana aşkın tatlılığını hatırlattı
What if
-
تاریخ: 1399/9/6 ساعت: 2:06
What if i never ever could trust something named love again?! seems pretty logical
ققنوس وار
-
تاریخ: 1399/9/6 ساعت: 2:06
بعضی مسایل پذیرشش سخته اما اتفاق افتاده.. اینها اون چیزهاییه که ما رو در وضعیت غیر قابل وصف و عجیبی میذاره تو زندگی.. باورهامون رو بهم ریخته و حالا دوباره باید خودمون رو بدون اون باورهای قبل
روشنایی های شهر..
-
تاریخ: 1399/9/6 ساعت: 2:06
قاعدتا باید چشم هام رو می بستم تا زودتر به خواب برم و خواب با خودش این بغض و غصه رو ببره اما بیدارم... دلم میخواد یکم از بار غمم رو تو بیداری بذارم و همش رو با خودم نبرم به دنیای خواب، یکم سبک تر برم، شاید ذهنم بدون ایم کوله بار سنگین توان پرواز به وادی شادی پیدا کنه... روشنایی های شهر از دوردست معل...
ریشه های درهم تنیده
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 8:38
دلبستگی مانند ریشه های درهم تنیده گیاه است. برای از هم باز کردن ریشه ها، لازم است بخش هایی را برید و کوتاه کرد، گیاه را زنده زنده زخمی کرد، دردناک است....
پایان سال رنج آور 98
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 8:38
برای اولین بار در زندگی نوروز تنها هستم و برای اولین بار وافعا وسوسه شدم که بخوابم... سالی که گذشت سال رنج بود، یه جوری زندگی به آرروهای اول سال ما بی محلی میکنه که امسال واقعا هیچ آرزویی نمیکنم ببینم حودش میخواد چه غلطی بکنه....دیگه همه غلط ها رو که سال گذشته کرده واقعا برای سال جدید خیلی باید ابتک...
جراحات وخیم
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 8:38
حس میکنم مثل یه مجروح با جراحات وخیم فقط مواظبم به جایی نخورم یا چیزی به من برخورد نکنه تا زخم هام خونریزی کنه یا چرک کنه...مراقب خودمم تا زمان بگذره...
همه نمیدانند!
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 20:08
دوست داشتم دلیل واقعی نرفتنم رو بگم، بگم :"نمیام چون محبورم برم یه مهمونی خانوادگی و ادای آدم های خوشحال و خوشبخت رو دربیارم و..."اما نگفتم!برای دیگران چه فرقی میکنه تو میری مهمونی واقعا خوش بگذرونی یا ادا دربیاری! شاید این اطلاعات به حس کنجکاویشون کمک بکنه یا به حس پیروزیشون یا به بقیه حس هاشون... ...
پس زنده باد "زندگی در لحظه اکنون"
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 20:08
میگویند آدم ها بعد از مصیبت های غیر منتظره هیچوقت آدم قبلی نمی شوند، در توصیف های مطول از درد و ویرانی پس از رنجی عظیم،حس مغفول واقع شده "زندگی در لحظه حال" است. آدم هایی که دیگر آرزویی در دوردست نمی پرورند به آینده پناه نمی برند، به هر حال این آینده بود که خوشبختی خیالی شان را گرفت. آینده ای که خوش...
رنج
-
تاریخ: 1398/12/23 ساعت: 20:08
رنج با غم فرق دارد، غم سنگین است و ته نشین شده، رنج دردناک است و با هر یادآوری تازه می شود.من رنج میکشم، احتمالا از رنج من رنج میکشد و کسی کاری از دستش ساخته نیست، مثل اکثر موقعیت های زندگی....
بنظرم میتونه باحال باشه...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:20
معمولا زن ها نوعی حس قربانی بودن دارند که البته بیراه هم نیست... من هم هیچ جا دلم نمیخواد نقش جانبی رو بگیرم ، مثلا اگر میتونم سرآشپز باشم فقط دستیار بشم!خوب حالا موضوع رو اینطور ببینیم که اون چیزی که قراره یه آدم حسابی بشه 9 ماه پیش اونها میمونه، با افکار و حس ها و غذاهای ترجیحی اونها! میتونه باحال...
همین قدر رندوم!
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:20
مساله اینه که حق برخورداری بطرز غیرمنصفانه ای بر اساس محل تولد تعیین شده که اونم بطرز بسیار تصادفی رخ میده! جالب اینکه سیستم دنیا از این هم ناعادلانه تر بوده و ما الان با پیشرفت به این مرحله رسیدیم!!
حس آلو قرمز
-
تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 22:44
هیچوقت مزه ها یاد چیز خاصی میندازتت؟امروز یه دونه از این آلو قرمزها خوردم و یاد 6-7 سالگی ام افتادم و اینکه یه همسایه داشتیم که دخترش همبازی من بود. باباش متخصص چشم بود فکر کنم و ازش فقط یه مرد جوون که من ازش خجالت میکشیدم و بستنی میخرید یادمه! از همبازی ام هم فقط یادمه که موهای بلند و زیبایی داشت و...
وطن
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:48
وطن برایم بیش از یک مکان جغرافیایی روی نقشه،بیش از محل تولد در شناسنامه و بیش از ملیتم است. من به وطن مبتلا شدم....چه کنم! + نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر ۱۳۹۵ساعت توسط موچول خان |
رها
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 23:48
رها...پیام جهان مانی برایم فراموش نشدنی است....فراموش نشدنی.... هنر عشق و انسان ... عجیب پدیده هایی هستند! + نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ساعت توسط موچول خان |
چه میشود...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 3:16
من را چه میشود...
ما یک غلطی هم نکردیم...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 3:16
یعنی ما حتی یک غلطی هم نکردیم ایران به دنیا بیاییم...ما را بدنیا آوردند...حالا دیگه تمام دهن سرویسی ها یک طرف...خودمان هم مثل ملخ چسبیدیم به این خراب شده...تف تو روح علاقه و عادت و هر کوفتی که ما رو نگه داشته...
نه ابری می آید...نه ابری می رود...
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 3:16
وقتی 15_16سال داری خوشبختی بنظر دست یافتنی است. جایی در اینده به تو میرسد و مانند قصه ها happily lived ever after... وقتی 20 ساله میشوی از رویاهایت دورتر و به زمین نزدیکتری اما هنوز ابرها با تو حرکت میکنند. به30سال که میرسی شاید قسمتی از ابرها در شکلی واقعی درکنارت باشند،شاید حبابی بالای سرت ظاهر شو...